تقی زاده های بلوچ! و مسئله توسعه بلوچستان

تقی زاده های بلوچ! و مسئله توسعه بلوچستان
ژانویه 22, 2022
52 بازدید

باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم ؛ جمله مشهور منتسب به «سید حسن تقی زاده» ؛ سیاستمدار عصر مشروطه و دولتمرد دوره پهلوی، و همچنین از اندیشمندان معاصر؛ جمله ای که پس از انقلاب، همواره دستمایه انقلابیون اسلام گرا برای اثبات اوج وادادگی، غرب شیفتگی و سرسپردگی روشنفکران غربگرا بوده و است! هر چند در اصل این که؛ این جمله مشهور سخن خود تقی زاده باشد هم جای بحث است و «تورج اتابکی» پژوهشگر شهیر تاریخ ایران، بر این باور است که « این اندیشه که ما باید فرنگی‌مآب شویم و به اصطلاح از فرق سر تا نوک پا غربی شویم، اندیشه تقی‌زاده نبود. او این تفکر را از دیگران عاریه گرفت. این اندیشه به طور مشخص ترجمه کار عبدالله جودت روشنفکر عثمانی است.» به دیگر سخن؛ این سخن هم به مانند بسیاری از افكار و باورهای پیشگامان عصر مشروطه در ایران «عاریه بود »! با این وجود راه حل تقی زاده برای نیل به توسعه و رسیدن به اوج ترقی و پیشرفت، همچنان طرفداران بسیاری در میان روشنفکران غربگرا و غرب باور در ایران داشته و دارد. آنان با نوشتن شروح و ارائه تفاسیر جدیدتری از این ایده، بر این باورند که؛ منظور «تقی زاده» در آن جمله زرین به درستی فهم نشده است! نكته ظریفی كه دلیل اصلی عدم توسعه کشورهایی نظیر ایران است را، تنها تقی زاده درك كرده و توانسته با آن جمله مختصر حق مطلب را به نیکی ادا کند؛ این. دسته از شارحین می گویند؛ تفکیک «مدرنیته» از «مدرنیسم» در مواجهه با تمدن غرب و یا به عبارت بهتر؛ در پی کسب مدرنیسم، بدون انتقال تجربه دوران مدرنیته بودن، منظور اصلی این سیاستمدار كهنه كار بوده! تجربه ای ناقص كه نتیجه ای بجز هزینه های سنگین انسانی و اقتصادی كه تا كنون پرداختیم، در برنداشته و نخواهد داشت. آنان بر این باورند كه؛ مدرنیسم را نمی‌توان از مدرنیته جدا کرد. و این اصلی ترین علت عدم توسعه و پیشرفت کشورهایی نظیر ایران است. بنابراین تنها راه باقی‌مانده برای حضور در دنیای مدرن و متمدن آن است که این دو را به همراه هم و بدون کم‌ وکاست بپذیریم، و فرهنگ مدرنیسم را به همراه آن استفاده کنیم. از این منظر هرگونه تلاش برای بومی سازی تجربه مدرنیته یک تئوری شکست خورده است!

دیگر ویژگی روشنفکران پیرو نظریه «سرتا پا فرنگی شدن» در عصر پهلوی، باورشان به «تجدد آمرانه» و كارا بودن راهكار «تمدن سازی به زور سرنیزه» است. آنان بر این باور بودند که باید یک حاکم مستبد از موضع قدرت و به زور سرنیزه مردم و باورهای شان را اصلاح و آنان را به سوی «دروازه های تمدن» و پیشرفت رهنمون شود! همین باور باعث شد که روشنفکران غربگرا و فرنگی مآب ایرانی، به مانند تقی زاده، حکمت، فروغی و … همراه و مشاور «رضا شاه» شدند. آنان اهداف گسترده فرهنگی که برای رسیدن به توسعه و پیشرفت ایران ضروری می دیدند را، از طریق حاکم خودکامه ای مثل رضا خان اجرایی می کردند. ایده هایی نظیر تغییر لباس و کلاه مردان، تغییر لباس زنان، کشف یا منع حجاب زنان و ده ها اتفاق دیگر از دل نظریه پردازی های همین متفكرین و نظریه پردازان بیرون آمد.

دیگر ویژگی مكتب فکری «تقی زاده» و دیگر روشنفکران عصر پهلوی، تلاش در جهت پایه گذاری نوعی ناسیونالیسم سرزمینی در ایران بود. مرام و مسلکی که در ظاهر اینگونه می نمود که؛ باوری به ناسیونالیسم بر پایه نژاد ، قومیت و یا زبان نداشته و به ایران و تمامیت ارضی آن می اندیشد! اما این فقط ظاهر قضیه بود و ناسیونالیسم ایرانی از همان ابتدا ناقص به دنیا آمد و از بدو پیدایش تا به امروز از دو نقیصه رنج می برد؛ نخست: برتری جویی قومی و زبانی فارسی و دوم: باور به مزیت شیعیان بر ایرانیان پیرو دیگر ادیان و مذاهب. اینگونه است كه ناسیونالیست های ایرانی کشتار وسیع و قلع و قمع اهل سنت در ایران و تشکیل دولت صفویه را سرآغاز تشکیل دولت ملی در ایران می دانند و آن را می ستایند! آنان در طول دوران حكومت علی الظاهر سكولار پهلوی و در راستای عمق بخشیدن به تفاوت های ایرانیان با ملت های مسلمان همسایه در کنار حفظ ، حمایت و تقویت زبان فارسی در برابر دیگر زبان های رایج در جغرافیای سرزمینی ایران، به حمایت، تقویت و ترویج مذهب شیعه اهتمام ویژه داشتند. ناگفته پیداست كه این راهبرد، جدای از سیاست سلطنت پهلوی در نفی نقش رهبری سیاسی علما و مراجع شیعه است. یك نكته اساسی كه در تجزیه و تحلیل سیاست مذهبی دوره پهلوی به درستی فهم نشده این باور است كه گویا آنان ضد دین بوده‌اند. ولی واقعیت آن است كه؛ آنان فقط مخالف كاركردهای اجتماعی و سیاسی دین و دخالت علما در این امور و حامی علمای گوشه نشین و دعاگوی «ظل الله فی الارض» بودند!

غرض از این مقدمه نسبتا طولانی و شاید ملال آور این که:

برخی تحصیلکردگان و دارندگان عناوین و مدارک دانشگاهی بلوچ در سالیان اخیر، در برخورد با پروسه توسعه استان سیستان و بلوچستان و بویژه توسعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی بلوچستان درست در همان مسیری قدم گذاشته اند که روشنفکران ایرانی عصر مشروطه و دوران پهلوی، و در مقیاس وسیع تر، متقدمین تجددطلب در خاورمیانه سالها پیش پیموده اند! مسیری که در ایران به انقلاب اسلامی سال 1357 منتهی و در مقایسه با بسیاری كشورها، ختم به خیر شد! اما تفاوت اساسی این دو گروه این كه؛ اگر رویای تقی زاده و روشنفکران عصر مشروطه و پهلوی، تبدیل ایران به اروپا بود! نهایت رویای این دوستان برای بلوچستان، تبدیل «زاهدان» به «تهران» است! چرا که اگر روشنفکرانی چون «تقی زاده» با سفر به «پاریس» و «لندن» قرن بیستم به این نتیجه رسیدند که «سر تا پا باید فرنگی شوند» اینان با دیدن «تهران» و «اصفهان» عنان از کف داده و خواهان این هستند که برای نیل به توسعه «سر تا پا فارس شوند»! «تقی زاده»های بلوچ، برای «تهران» شدن «زاهدان» و «تهرانی شدن زاهدانی ها» آرزوها دارند! به همین جهت حتی برای «مدیریت شهری» زاهدان هم توصیه های ارائه می فرمایند! اما فقط توصیه و تذکر! احتمالا به این می اندیشند که از همان تهران و به صورت مجازی اهالی شهر زاهدان و احتمالا کل بلوچستان را به دروازه های تمدن رهنمون شوند! «تقی زاده»های بلوچ که به یکباره و با یک آزمون کنکور از روستاهای دورافتاده بلوچستان و یا روستا – شهرهای آن پا به دانشگاه های شهرهای بزرگ گذاشتند، مفتون و مجذوب مظاهر توسعه شهری شدند. آنان به زودی، نام های رایج در شهرهای بزرگ را بر کودکان شان گذاشتند و جهت تقویت «زبان فارسی» نسل آینده، زبان مادری را از آنان گرفتند! بدون درک صحیح و عمیق روند توسعه و مدرن شدن، به بزک کردن ظاهر خود بسنده کردند! به تقلید از نوشته های ترجمه شده متفکرین قرن هجده و نوزده اروپا، به تقابل با دین و مذهب مشغول شدند و …

اینان نیز به مانند اسلاف خود باور به «ناسیونالیسم سرزمینی» دارند. اما بدون تلاش در اصلاح دو نقیصه پیش گفته ی موجود در تفکر و اندیشه «ناسیونالیسم ایرانی»! اعتقاد و باور به «ایران برای همه ایرانیان» راهگشای مشکلات این کشور است. اما به شرط این که در میان ایرانیان هیچکس خود را «ایرانی»تر از دیگران نداند! پیروزی های تیم های ورزشی ملی این کشور برای «شادی دل بچه شیعه ها» نباشد و ایرانی بودن ؛«فارس» بودن معنا نشود! این نیازمند یک گفتگوی انتقادی بین روشنفکران و کنشگران دیگر اقوام ایرانی غیر فارس و غیر شیعه با کنشگران منتسب قومیت و مذهب اکثریت است. تا به وجود نیامدن این فضا، هر گونه تلاش در جهت کمرنگ کردن مولفه های هویت قومی و مذهبی مردم بلوچستان و دیگر مناطق قومیت نشین، بی فایده خواهد بود. و عموم مردم نظر خوشی به این فعالیت ها نشان نخواهند داد! و همانگونه که برخی باور دارند «زمام امور در دست قشریون قومی و مذهبی» خواهد ماند! همانگونه كه آنان در حكم جارچیان و شیپورچیان اكثریت حاكم! بنابراین شایسته است به جای تلاش در جهت مدرن سازی مثلا «مدیریت شهری زاهدان» بکوشیم، مدیریت کشوری در ایران را اصلاح کنیم، و به جای مخاطب قرار دادن طرف ضعیف تر این تقابل، که از قضا کار ساده و بی دردسرتری است، رو به طرف قوی تر برگردانیم! و به جای «چاره جویی برای زاده شدن یک دموکراسی واقعی در زاهدان» در اندیشه اصلاح و تقویت دموکراسی در کل کشور باشیم! «چهره های ایران دوست» كه فكر و ذكر برخی، خوشحال كردن آنهاست! به جای تلاش در جهت تغییر «روبناها»، به اصلاح «زیربناها» بیاندیشند! و در این مورد خاص، تجدید نظر در تعریف هویت ایرانی و گذار از تقویت فرهنگ فارسی و مذهب شیعه به نفع یکسان نگری بین همه اقوام و مذاهب و ادیان، چاره کار باشد، نه عبور اقوام و مذاهب از هویت شان به نفع قومیت و مذهب غالب! چرا كه آن كس كه از هویت قومی و زبان مادری خود بگذرد، روزی از هویت ملی خود هم خواهد گذشت!

نتیجه این كه؛اكنون و در قرن بیست و یكم بیش از گذشته معلوم و مشخص است كه؛ برای هر جامعه خاص یك راه ویژه برای رسیدن به توسعه وجود دارد! مسیری كه چین كمونیست برای رسیدن به توسعه پیمود، جدای از راهی بود كه كره جنوبی طی كرد! و راه حل ژاپنی ها برای مسئله غامض چگونگی رسیدن به توسعه، متفاوت از روش آلمانی حل این معما بود! و اكنون همه كشورهای در حال توسعه، یك راه واحد در پیش نگرفته اند! این ایده قابلیت تسری به مناطق مختلف یك كشور واحد را دارد. پس برای توسعه بلوچستان هم باید در پی یك راه حل خاص و ویژه بود. و به همین نسبت برای دیگر مناطق و نواحی ایران! توسعه با ازبركردن تئوری های توسعه از لابه لای صفحات كتاب ها و اجرایی كردن ولو كامل آنها حاصل نمی شود! تئوری های توسعه را باید از تار و پود جامعه هدف بیرون كشید! و لازمه ارائه یك تئوری توسعه جامع و كامل، شناخت همه جانبه جامعه است. شناخت آرمان ها، باورها، عادات، علایق و آداب و رسوم زندگی مردم، بجز با همراهی، هم اندیشی و زیستن در میان آنان به دست نمی آید! ضروری است، به جای تحمیل یك مدل خاص توسعه طراحی شده در مركز برای مناطق مختلف، مدل های توسعه ای متفاوت برای مناطق متفاوت طراحی و اجرا شود.

جمعه 1400/11/1

به قلم: عبدالقادر براهویی

برچسب‌ها:, , ,