حق تعیین سرنوشت

حق تعیین سرنوشت

حق تعیین سرنوشت Self _Determination Of Peoples یکی از اصول اساسی حقوق بین الملل است و در منشور ملل متحد (اصل یکم، بند دو) آمده است. در سایر قطعنامه ها و اعلامیه های صادره از سوی سازمان ملل به عنوان یک اصل آمره و الزام آور بر آن تاکید شده است و کسی را یارای انکار آن نیست.
حق تعیین سرنوشت یعنی: یک ملت که تحت سلطه دیگران است بتواند سرنوشت خود را بدون دخالت فشار و القایی تعیین کند و سرزمینش را همانگونه که می خواهد اداره کند.
حق تعیین سرنوشت دو جنبه دارد: بیرونی و درونی
بیرونی یعنی: حق یک ملت در تعیین وضعیت بین المللی خود (حکومت مستقل، خودمختاری و..)
درونی یعنی: حق مردم در انتخاب سیستم درونی حکومت خود، مشارکت در تصمیمگیری، حق أزادانه رای، حفظ حقوق اقلیت های موجود و…
مطالعه ای در سال 2000 نشان میدهد كه از پایان جنگ جهانی دوم تا سال 1997 حدود 125 جنگ صورت گرفته است كه 80 مورد آن به نحوی مربوط به جنگ های قومی و مذهبی بوده است که بخاطر استعمار یک سرزمین توسط ملتی دیگر صورت گرفته که در نهایت منجر به درگیری شده است.
طولانیترین درگیری های قرن حاضر هم بر سر مسائل ملی هویتی بودند نمونه اش در خاورمیانه (لبنان و عراق و ترکیه و ایران ) در جنوب آسیا (سریلانكا) در آفریقا (سودان) در تیتر رسانههای جهان قرار داشته و دارند. اگر انگیزه این تنشها جستجو شود اكثریت آنها هدف خود را تحقق حق تعیین سرنوشت میدانند. در یك كنفرانس بین المللی به میزبانی یونسكو در بارسلونا اسپانیا در سال 1998 این گونه تحلیل شد كه بسیاری از منازعات موجود در جهان مربوط به تقابل حق تعیین سرنوشت و حکومت ها مربوط است.

آزادی
جوهره دیدگاه اندیشمندان سیاسی در باره اراده انسان این است كه بشر به صرف بشر بودن دارای یك دسته حقوق بنیادین است كه به هیچ بهانه ای نمیتوان آن را نقض كرد مظهر این حقوق بنیادین، آزادی است. معنای آزادی این است كه یک ملت بتوانند سرنوشت خویش را به دست خویش تعیین نمایند به همین خاطر این اصل جزو اصول الزام آور سازمان ملل است.
بعد از جنگ جهانی دوم، رسمیترین متنی كه اصل حق تعیین سرنوشت را در خود گنجانده، بند 2 از ماده 1 “منشور ملل متحد” است كه اصل مزبور را از جمله اهداف “سازمان ملل متحد” تلقی كرده، و از آن چنین یاد كرده است: “توسعه روابط دوستانه میان ملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق مردم و حق ایشان در تعیین … سرنوشتشان ” (كلیی ،ار 1368 :173(
بند 2 ماده 1 منشور، توسعه روابط ملتها براساس تساوی حقوق و حق تعیین سرنوشت مردم را یكی از اهداف منشور ملل متحد یاد میكند. ماده 5 منشور نیز مجدداً بر همین مطلب به عنوان تعهدی الزام آور برای كشورها تصریح دارد.
تصریحات دیگری در ارتباط با این مفهوم در بندهای ب مواد 73 و 76 منشور مشاهده میشود سازمان ملل در عمل نیز به اصل تعیین سرنوشت به عنوان مبنای حقوقی استعمار زدایی و مقابله با تبعیض نژادی مورد استناد قرار گرفته است از جمله این تحولات میتوان از قطعنامه های متعدد كه توسط مجمع عمومی و شورای امنیت در ارتباط با استعمار زدایی و همچنین بیان اصول حقوق بین الملل صادر شده و معاهداتی كه در آن اصل تعیین سرنوشت ملتها مورد تأیید و تصریح واقع شده است، نام برد. از میان این اسناد، قطعنامه مشهور 1514 مجمع عمومی تحت عنوان “اعلامیه اعطای استقلال به ملتها و سرزمین های مستعمره” (كلی ،یار 1368 :173)
و قطعنامه 2625 مجمع عمومی تحت عنوان “اعلامیه اصول حقوق بین الملل راجع به روابط دوستانه ملتها” از حیث تصریح و تعریف اصل تعیین سرنوشت ملتها به عنوان یكی از اصول حقوق بینالملل حائز اهمیت انكارناپذیر هستند.
در همین ارتباط، مجمع عمومی كه در 16 دسامبر 1966 رسماً و بالاتفاق، پیشنویس دو میثاق بین المللی مربوط به حقوق سیاسی و مدنی و حقوق اقتصادی و اجتماعی را تصویب كرده بود، آنها را برای امضاء و تصویب تسلیم كشورها كرد این میثاق ها در سال 1976 به اجرا گذاشته شد. ماده نخست هر یك از این دو میثاق در نخستین بند خود اعلام می دارد كه ” همه مردم اختیار تعیین سرنوشت خویش را دارا هستند و بنابراین مختارند نظام سیاسی خویش را معین كرده و آزادانه به توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش همت گمارند ” . (http://www.unhchr.ch/html/menu3/b/a_ccpr.htm.)
بالاخره برابر بند سوم میثاق، همچنین كشورهایی كه مسئولیت اداره سرزمین های غیر خودمختار و تحت قیمومت را به عهده دارند، موظفند “برابر مقررات منشور ملل متحد، وسایل تحقق حق آزادی مردم در سرنوشت خود را تسهیل نموده آن را محترم شمارند” فعالان سیاسی معتقدند كه حق تعیین سرنوشت با به اجرا درآمدن این دو میثاق در سال 1976 اثر حقوقی الزام آور به خود گرفته است. مفهومی كه عمده اسناد و منابع حقوقی بین المللی از حق تعیین سرنوشت ملتها به دست میدهند این است كه همه ملتها از حق تعیین سرنوشت برخوردارند و به موجب آن وضعیت سیاسی و مسیر توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود را آزادانه و بدون مداخله از خارج تعیین و دنبال مینمایند .
اصل تعیین سرنوشت مردم در دوره بعد از جنگ جهانی دوم عمدتاً در ارتباط با استعمار زدایی تكامل یافت و عمده قطعنامه ها و اسناد مربوط نیز دارای مضامین ضد استعماری هستند، به طوری كه به نظر میرسد منظور اصلی از طرح اصل تعیین سرنوشت مردم در این اسناد مقابله با اعمال سلطه قدرت های خارجی بر یک ملت دیگر بوده است آنچه كه مسلم است این است كه اصل تعیین سرنوشت مردم در قلمرو ضد اسـتعماری آن به عنوان مبنای حقوقی خلع ید از قدرت های استعماری تبلور یافته و در عمـل نیـز در همـین قلمرو مورد استناد و اسـتفاده واقـع گردیـده اسـت قـضایای عمـده ای هـم كـه آن در دیـوان دادگستری بین المللی فرصت بررسی و تایید اصل تعیین سرنوشت ملت ها را یافته است مرتبط با روند استعمار زدایی سرزمین های فاقد حاكمیت governing-Non territory هستند.
در نظریه مشورتی 1971 راجع به وضعیت نامیبیا و سـپس در نظریـه مشورتی 1975راجع به صحرای غربی دیوان دادگستری بین المللـی تأكیـد كرده است كه اصل تعیین سرنوشت مردم از اصول مسلم حقوق عرفی بـین المللـی اسـت كـه اعمال آن مستلزم “بیان آزادانه اراده واقعی ملتهاست و از این رو می تواند برای خاتمـه دادن بـه كلیه وضعیت های استعماری مورد استناد واقع شود “همچنین در سال 1995 در جریـان قضیه تیمور شرقی، دیوان دادگستری بین المللی آن را از مصادیق و سرزمین های فاقد حاكمیت دانسته است كه مردم آن از حق تعیین سرنوشت برخوردارند . به عبارت دیگر، دیوان از جهـت مـاهوی آن را در ادامـه رونـد اسـتعمارزدایی تلقـی كـرده نـه جـدایی طلبی. بنابراین علی رغم عام بودن تعریفی كه دیوان از اصل تعیین سرنوشت مردم ارائه داد ، چگونگی تسری و اعمال این اصل به وضعیت های غیراستعماری و به جنبه داخلی اصل تعیین سرنوشت تا به حال مورد بررسی دیوان قرار نگرفته و نظر صریحی در این مورد وجود ندارد.
از سوی دیگر، رویه سازمان ملل در خصوص اجرای اصل تعیین سرنوشت نشان میدهد كه تا دهه 1970 این اصل اساساً در ارتباط با وضعیت های استعماری، تبعیض نژادی و سرزمینهای تحت اشغال و انقیاد مورد توجه عمده این نهاد بوده و در عمل نیز عمدتاً در این گونه موارد سازمان ملل متحد خود را موظف به مداخله یافته است. حتی در گزارش 1998 دبیركل راجع به حق تعیین سرنوشت، موارد فلسطین و صحرای غربی از مصادیق سرزمینهای فاقد حق تعیین سرنوشت تلقی گردیده و نسبت به ادامه این وضعیت ابراز نگرانی شد. بدیهی است كه دو مورد فوق از مصادیق سرزمینهای تحت اشغال از منظر سازمان ملل تلقی میشوند.
بنابراین مداخلاتی كه از سوی سازمان ملل صورت گرفته و حمایت های سیاسی و اقتصادی دیگر كشورها از ملتهایی كه تحت سلطه استعماری و یا تبعیض نژادی بوده اند نه تنها مغایر حقوق بین المللی تلقی نشده بلكه مورد تشویق نیز واقع شده است در مواردی مداخلات سازمان ملل متحد در حمایت از ملت های فاقد حق تعیین سرنوشت از حمایت سیاسی صرف فراتر رفته و در آن شورای امنیت مبادرت به وضع مجازاتها و اقدامات اجرایی خاص تحت فصل هفتم منشور كرده است.
به طور مختصر حق تعيين سرنوشت در معنای اصلی خود، یعنی سرزمينهای تحت اسـتعمار و انقياد بيگانگان، حکومت خود را به دست بیاورند.
این اصل اظهار می‌دارد که در احترام به اصل حقوق برابر و برابری منصفانهٔ فرصت‌ها ملت‌ها حق دارند حاکمیت و وضعیت سیاسی بین‌المللی خود را بدون هرگونه اجبار یا مداخلهٔ خارجی برگزینند
اين اصل در ماده يك منشورسازمان ملل و همچنین در قطعنامه 2625 سازمان ملل همچنین در قطعنامه 1514 سازمان ملل در زمره مهمترین اهداف و مقاصد ملل متحد ذكر شده و الزام آور است.
در 14 دسامبر 1960 مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامهٔ 1514 را با عنوان اعلامیه اعطای استقلال به کشورهای و مردمان مستعمراتی، به منظور اعطای استقلال به کشورهای مستعمراتی و مردمان تصویب کرد تا بین تعیین سرنوشت و هدف استعمار زدایی آن یک پیوند حقوقی اجتناب ناپذیر برقرار شود، و یک حق نوین مبتنی بر حقوق بین‌الملل مبني بر آزادی تعیین سرنوشت را لازم بداند.
در مادهٔ 5 بیان می‌گردد: گام‌های فوری باید برای مناطق غیرخودگردان، یا همهٔ دیگر مناطقی که هنوز به استقلال دست نیافته‌اند برداشته شود تا همهٔ قدرت‌ها در انطباق با خواست آزادانه ابراز شدهٔ آنان بدون هرگونه تمایز نسبت به نژاد، تیره یا رنگ، بدون شرایط یا پیش فرض به مردمان آن مناطق منتقل شود تا آنان را قادر سازد از استقلال و آزادی کامل برخوردار شوند.
در سال 1962 مجمع عمومی کمیته یژه ضد استعمار را ایجاد کرد. تا بر اجرای اعلامیه نظارت کند.
کریستسکو یکی از گزارشگران سازمان ملل در گزارش خود تحت نام ( حق تعیین سرنوشت و تحول تاریخی و معاصر آن بر اساس منشور سازمان ملل) حق تعیین سرنوشت را اینگونه تعریف کرده: تعیین سرنوشت حقی است بنیادین که بدون آن سایر حقوق نمی توانند به وطر کامل محقق شوند تعیین سرنوشت فقط یک اصل نیست بلکه مهمترین حق در حقوق بشر است. و پیش شرطی است برای اعمال همه حقوق و آزادی های فردی.
تا قبل از سال 1990 مجمع عمومی سازمان ملل به مساله (اصل در حقوق برابر ملتها و حق تعیین سرنوشت) تصمیم می گرفت اما از این سال به بعد به دست شورای امنیت سازمان ملل سپرده شد. نشان دهنده این موضوع است که نقض ان میتواند تهدید علیه صلح و امنیت بین المللی محسوب شود چون این اصل یک حق آمره و الزام آور و دستوری در حقوق بین الملل است که دیوان بین المللی دادگستری هم بدان پرداخته است. دیوان بین المللی دادگستری در همین زمینه برای تیمور شرقی نظر داد که این حق عام الشمول است و یکی از اصول ضروری و اساسی سازمان ملل است.
تیمور شرقی (استقلال از پرتقال) با نام رسمی جمهوری دموکراتیک تیمور شرقی سال ۲۰۰۲ میلادی از جمله استان‌های اندونزی بود و در پی قیام‌ها و شورش‌های استقلال‌طلبانه از این کشور جدا شد، سرانجام ۲۰ مه ۲۰۰۲ میلادی تیمور شرقی از اندونزی اعلام استقلال کرد.کل جمعیت تیمرو شقی یک ملیون و 300 هزار نفر بود. در جریان مبارزاتشان 1000 نفر کشته دادند. اما در نهایت استقلال خود را با جمعیت کم گرفتند.
سودان جنوبی هم با 11 میلیون جمعیت در سال 2011 با استفاده از همین ماده (حق تعیین سرنوشت) سازمان ملل استقلال خود را گرفت. سودان جنوبی بر خلاف سودان شمالی مسیحی هستند.
گرجستان کشوری که تازه 29 سال است که تاسیس شده از شوروی استقلال گرفته است در واقع تمام کشورهای که از شوروی استقلال گرفتند 30 سالشون بیشتر نیست.
کشور دیگر یوگوسلاوی است که دیگر فقط یک نام از آن باقی مانده و می گویند: یوگوسلاوی سابق! چرا؟ چون یوگوسلاوی یک کشور مثل ایران با تنوع ملیتی بود و یک ملت بر دیگر ملتها ظلم می کرد در نهایت با هم درگیر شدند و سرانجام همه ملت های یوگوسلاوی سابق به استقلال دست یافتند. این جمهوری فدرال از شش جمهوری سوسیالیستیِ صربستان، کرواسی، بوسنی و هرزگوین، اسلوونی، مقدونیه و مونته‌نگرو تشکیل شده بود و دو استان خودمختار صربستان، کوزوو و وویودینا نیز در قلمرو جمهوری صربستان قرار داشتند. که همه مستقل شدند. اخرین مناطقی که به استقللال دست پیدا کردند: کزوو و مونته نگرو بودند.
کوزوو در سال 2008 پس از اینکه سالها با صربستان باقی مانده بود از صربستان استقلال پیدا کرد. کوزوو پس از اعلام استقلال یک‌جانبه نام خود را از اقلیم کوزوو به جمهوری کوزوو تغییر داد. که تنها روسیه و چین به عنوان کشور قبولش نکردند بقیه کشورها استقلالش را پذیرفتند و اکنون در بانک جهانی و صندوق بین المللی پول عضو شده است. کزوو مساحتش 10 هزار کیلومتر مربع و جمعیتش 2 میلیون خوردی بیش نیست.
مونته نگرو نیز در سال 2006 از صربستان اعلام استقلال کرد. مساحت این کشور در حدود ۱۳ هزار و ۸۱۰ کیلومتر مربع است. جمعیتش 700 هزار نفر.
از این رو لازم است تاکید شود که حق تعیین سرنوشت یکی از حقوق بنیادین ملت بلوچ است. که بدون اجبار بتواند وضعیت بین المللی خود را مشخص کند.
چرا حق تعیین سرنوشت موجود در بندهای سازمان ملل شامل بلوچ می شود؟ چون بلوچ یک ملت تحت استعمار است. یک ملت 4 مولفه دارد. تاریخ، زبان، فرهنگ و سرزمین مربوط به خود و متفاوت از دیگران. که ملت بلوچ همه این موارد را دارد اما تحت استعمار کشوری قرار گرفته که پیشتر اسمش پرشیا (فارس) بود و یکصد سال است اسمش به ایران عوض شده است!
حق تعیین سرنوشت زمانی شامل بلوچ می شود که بلوچ بر روی ملت بودن خود تاکید کند ملتی که تخت استعمار کشور فارس (ایران) است. و طبق اصول بین المللی باید سرنوشت خودش را خودش در یک رفراندوم داخلی با نظارت نهادهای بین المللی تعیین کند؛ همانگونه که در اساسنامه حزب راجی تپاکی آمده است. در نهایت اینکه اگر ملت بلوچ برای این حق خود مبارزه نکند نمیتواند به حق تعیین سرنوشت برسد، حق تعیین سرنوشت یعنی رسیدن به استقلال. و بدون رسیدن به دولت خود ملت بلوچ نمی تواند پیشرفت کند. هیچ کشور استعماری تاکنون به ملت تحت استعمارش اجازه پیشرفت نداده است.

جمع آوری: جنبش “سهاب”

This post was written by
Comments are closed.