دربارۀ بلوچ و بلوچ‌ خانه شهر سرپل

دربارۀ بلوچ و بلوچ‌ خانه شهر سرپل
دسامبر 31, 2023
73 بازدید

یادآوری: این مقاله، تحقیق ژرف و گسترده یی در مورد بلوچ های سرپل و فاریاب به طور اخص و بالطبع بلوچان افغانستان، ایران و پاکستان به طور عام است. نوشته، معلومات و استنتاج های درخور و جالبی در مورد ریشه های اتنیکی و تاریخی بلوچان شمال افغانستان در پیوند با اوزبیک ها و سایر تورکان به دست می دهد. خوانش مقاله با وجود مطول بودنش به علاقمندان سودمند است. (یارقین)

نویسنده: داکتر سعید عظیمی

“بلوچ‌خانه” محله یی از شهر سرپل است که اوزبیک‌ها در آن سکونت دارند. در این محل کسی به زبان بلوچی حرف نمی‌زند. حتی ریش‌سفیدان آن‌ها در این ‌باره چیزی نمی‌گویند یا نمی دانند. اهالی بلوچ‌خانه رسم و رواج مشابه اوزبیک‌ها دارند و با اوزبیک‌ها خویشی می‌نمایند. شماری از اهالی سرپل اوزبیک‌های ساکن در بلوچ‌خانه را بلوچ می‌پندارند، ولی اهالی خود را اوزبیک می‌دانند. در ولایت سرپل مناطق دیگر بلوچ‌نشین در اولسوالی‌های سان‌چارک و سوزمه قلعه نیز وجود دارد که اهالی آن به فارسی یا پشتو حرف می‌زنند.
در این نوشته درباره ارتباط بلوچ‌ها و اوزبیک‌ها و سابقه نام “بلوچ” در میان اوزبیک‌ها صحبت می‌نماییم. بدون شک موضوع بلوچ‌های شمال افغانستان به تحقیق گسترده نیاز دارد و هدف این نوشته مقدماتی روشن ساختن مناسبات و روابط بلوچ‌ها و اوزبیک‌های شهر سرپل با تمرکز بالای بلوچ‌خانه است.
طبق معلومات انجنیر جاوید انتظار، رئیس انکشاف دهات ولایت سرپل، قریه‌های بلوچ‌نشین زیادی در مربوطات ولایت سرپل وجود دارد. شماری از این اهالی خود را بلوچ می گویند. او موجودیت بلوچ‌ها را در قریه‌های ذیل ذکر می‌نماید که بیشتر به فارسی و بعضی هم به پشتو حرف می‌زنند: قریه ده‌مرده سان‌چارک، قریه اله‌غن افغانیه در اولسوالی گوسفندی، قریه‌های لرک، زیر چغت، زیر سرخی، کمرک، گاودار، سلطانیار، ماهی‌خور، خوب آباد (خوک آباد)، خیل عبدالحکیم و فیض‌آباد در سوزمه قلعه، قریه بغاوی بلوچ، قوش تیپه، نوآباد قوش تیپه، گور تیپه و چند فامیل در قریه زکه مربوط مرکز ولایت سرپل از این جمله ‌اند.
اکنون از محلاتی که در ارتباط به بلوچ‌ها نام‌گذاری شده است بحث می‌نماییم.
بدون شک، اینجاها تنها مناطقی نیستند که با بلوچ‌ها ارتباط دارند؛ زیرا بلوچ‌ها در روستاهای دیگری که نام بلوچ را با خود ندارند نیز زندگی می‌نمایند. “اتلس قریه‌های افغانستان” مناطق زیادی را با نام بلوچ در شمال افغانستان ثبت نموده است؛ طور مثال: روستاهای شیشه ده وز بلوچ، قزیل قلعه بلوچ و روستاهای کریم بای بلوچ در رستاق، بلوچ ینگی قلعه، روستاهای عرب بلوچ و عرب خانه بلوچ در اندخوی، بلوچ‌خانه در سرپل، بلوچ شاهی نادر و بلوچ روزیقُل در پشتونکوت ولایت فاریاب، بلوچ خدایار در قیصار، بلوچ سنگ آنشی، بلوچ قرغیچ و بلوچ خواجه پسته در ولایت بادغیس، نوشهر بلوچ در چمتال ولایت بلخ، بلوچ بالا و بلوچ پایین در کِشندی بلخ، بلوچ قره جنگل در دره صوف ولایت سمنگان وغیره.
“قاموس جغرافیایی افغانستان” هم قریه بلوچ را در شیرین تگاب میمنه و در اولسوالی دره صوف ثبت کرده است. همچنان، بلوچ‌خانه را در سرپل و بلوچ شاه نادر را در بیرون سونه میمنه ذکر می‌نماید.
ادمک در “گزیته تاریخی و سیاسی افغانستان” اطلاعات مهمی را درباره بلوچ‌های ساکن در شمال افغانستان به دست می‌دهد. در “گزیته تاریخی و سیاسی افغانستان” برلوچ به‌ جای بلوچ ثبت ‌شده است. چنین به نظر می‌رسد که “برلوچ” تدریجی به “بلوچ” تغییر یافته باشد و یا برعکس “بلوچ” به “برلوچ” مبدل شده است. طبق ادمک “برلوچ” بخشی از حومه سرپل است که یک‌صد خانوار اوزبیک اچه‌میلی در آن سکونت دارند. بدون شک این “برلوچ” همین بلوچ‌خانه کنونی شهر سرپل است که اوزبیک‌ها در آن ساکن‌اند. در ضمن در “گزیته تاریخی و سیاسی افغانستان” برلوچ در مربوطات فاریاب نیز ثبت‌ شده است. چنانکه در ذیل گوک تیمور آمده است: بخشی از میمنه است که در نزدیکی شیرین تگاب موقعیت دارد و 30 تا 35 میل از دولت‌آباد فاصله دارد. دره باریکی است که در قسمت پایینی آن تپه‌های سنگی قرار دارد که 80 خانوار اوزبیک قزاقلی برلوچ در آن ساکن‌اند و اهالی رمه‌های خود را دارند.
دیده می‌شود که اینجا نیز اوزبیک‌ها ساکن‌اند. درباره اوروغ “قزاقلی برلوچ” بعداً بحث می‌گردد.
ادمک همین معلومات را در ذیل شیرین تگاب پس از ذکر روستاهای مربوط تکرار آورده است: “یخن کنده” شاید محلی باشد که دفادار امیر خان از آن بازدید نمود و آن را گوک تیمور می‌گوید. در شرق شیرین تگاب، شمال درزاب نزدیک چول واقع است. او می‌نویسد که طبق دفادار در این محل 80 خانوار ساکن‌اند که خود را اوزبیک قزاقلی برلوچ می‌نامند. اهالی رمه‌های بزرگ دارند. به همین‌گونه، اوزبیک‌های قزاقلی در مربوطات شبرغان مانند روستای تونیکه و روستای چهل مرد در مسیر دریای سفید ذکرشده ‌اند. همچنان در روستای خانقاه مربوط اولسوالی سرپل در 11 میلی وادی درزاب که در آن 40 خانوار اوزبیک قزاقلی زندگی می‌نماید.
گذشته از این، “گزیته” در بدخشان از قبایل مغول نام می‌برد و در آن جمله برلوچ را ذکر نموده است. “گزیته” قبیله‌های ذیل را قبیله‌های تورک بدخشان ثبت نموده است: علی مغول، چوپچی مغول، اوترنجی، چونگ، چارغچی مغول، کلاغ، کلته تای، یاکی مغول، برلوچ، جان قته‌غن و سرای. محل سکونت برلوچ‌ها را مشهد بدخشان می‌داند.
“گزیته تاریخی و سیاسی افغانستان” از حضور بلوچ‌ها در مناطق ذیل ذکر نموده است. در یخن کنده (یخم کنده یا گرزیوان قلعه) شیرین تگاب یک‌صد خانوار بلوچ زندگی می‌نماید. در “اروق ساروق” منطقه زارع 120 خانوار قپچاق و بلوچ زندگی می‌نماید (صد خانوار قپچاق و 20 خانوار بلوچ). همچنان ده بلوچ در کنار آب‌سیاه(قره دریا) شبرغان با 13 خانوار بلوچ. در ضمن از عرب خانه بلوچ در اندخوی، قریه بلوچ در جنوب شرق میمنه و قریه بلوچ در دره صوف ذکر نموده است.
افزون بر این، “گزیته” ذیل اصطلاح “بلوچی” می‌نویسد: شمار زیاد مردم هستند که خود را بلوچی می‌دانند و در قسمت غربی ولایت سکونت دارند. طبق جدول میتلند 240 خانوار در سان چارک و 420 خانوار در میمنه سکونت دارند. ادمک به نکته جالبی اشاره نموده است که ساکنین ناموسا و لنگر میمنه تقریباً همه بلوچ ‌اند. آن‌ها می گویند که از بلوچستان آمده ‌اند نه از سیستان. آن‌ها نمی‌دانند چی وقت و چرا آمده ‌اند. آن‌ها به تورکی حرف می‌زنند، اما با اوزبیک‌ها ازدواج نمی‌کنند. بلوچ کوه بخشی از زارع در سان چارک است. طوری که از نام محل دیده می‌شود ساکنان آن شاید بلوچ‌اند. آن‌ها در خرگاه‌ها زندگی می‌کنند و رمه‌های زیاد دارند. در 1886 شمار آن‌ها 200 خانوار بود. در روستای بوداق نیز 20 خانوار بلوچ ساکن‌اند. ارقام ذیل در مورد بلوچ‌ها ارائه‌شده است:
بدک در زارع 20 خانوار بلوچ
چم قلعه میمنه 20 خانوار بلوچ
بلوچ قران جنگل در دره صوف 150 خانوار
گدای قلعه میمنه 40 خانوار
بلوچ خدایار در قیصار میمنه 139 خانوار
انجلاد میمنه 70 خانوار بلوچ
بایغازی میمنه 10 خانوار بلوچ،
کساوه قلعه 25 خانوار،
خواجه قلی 12 خانوار،
خاناقا یا مینگ درخت 30 خانوار،
تعداد مجموعی بلوچ‌ها در میمنه 415 خانوار.
دریکی از جدول‌هایی که جمعیت مناطق مختلف تورکستان در اوایل سده 19 ثبت‌ شده است، جمعیت مجموعی بلوچ، ایماق و فیروزکوهی 3730 خانوار قید شده است. از این جمله در سرپل 2200 خانوار، میمنه 1065 خانوار، شبرغان 75 خانوار، دره صوف 150 خانوار و سان چارک 240 خانوار ثبت‌ شده است. تفکیک جمعیت بلوچ‌ها از این ارقام دشوار است، اما به نظر می‌رسد تعداد اهالی که بلوچ پنداشته می‌شوند در سرپل بیشتر است. بیشتر این‌ها همان اوزبیک‌های اچه‌میلی باید باشند. افزون بر این، روستاهای ذیل محل اسکان بلوچ‌ها ذکرشده است: بلوچ زارع، بلوچ بالا، بلوچ پایین، نوآباد بلوچ، قریه خواجه سکندری بلوچ در بوینقره، بلوچ شاه نادر در پشتون کوت، بلوچ روزیقل، بلوچ در شیرین تگاب، بند بلوچ در سان چارک، گذر بلوچ‌خانه در سرپل، تکه بلوچ در شمال آق کوپروک.
گفتنی است که برهان‌الدین کشککی در کتاب “رهنمای قته‌غن و بدخشان” از حضور بلوچ‌ها ذکر نموده و زبان آنها را اوزبیکی می‌داند. چنانکه در مربوطات درایم و تشکان از اقوام تاجیک و هزاره و بلوچ و قلق و تورک نام‌برده است. در ادامه می‌نویسد که زبان اهل تاجیک و هزاره فارسی و از بلوچ و قلق تورکی است. دیده می‌شود که در اینجا نیز بلوچ‌ها تورکی حرف می‌زنند. “قلق” نیز اوروغ مشهور و شکل تغییریافته “قرلوق” است که تورک بودن آن در منابع تاریخی قید شده است.
کاندید اکادیمسین دوکتور واحدی در “مجله سرپل”، نشریه دفتر ولایت سرپل، ساکنان بلوچ‌خانه سرپل را در اصل بلوچ نوشته است و از متنفذین آن نام‌برده است. در این جای شک نیست که اهالی بلوچ‌خانه از بلوچستان و سیستان آمده‌اند، اما بلوچ بودن آن‌ها هنوز روشن نیست. به‌ویژه، اینکه آن‌ها خود را بلوچ نمی‌دانند و به اوزبیکی حرف می‌زنند. برای روشن شدن بلوچ بودن یا اوزبیک بودن اهالی بلوچ‌خانه سرپل نگاهی می‌اندازیم به ساختار قومی بلوچ‌ها و سابقه تاریخی حضور اقوام تورک در سیستان و بلوچستان.
نگاهی به تشکیلات قبیلوی بلوچ‌ها نشان می‌دهد که شباهت‌هایی با گروه‌های مختلف تورک‌ها در آن مشاهده می‌گردد؛ مثلاً اصطلاحات تومن، تومندار، بولک، ایل، اولوس وغیره که واژه های تورکی-مغولی اند، بلوچ‌ها نیز آن‌ها را به کار می‌برند. به همین‌گونه نگهداری اسب، ورزش اولاق یا بزکشی، استفاده از خیمه‌های یورت مانند وغیره شبیه اقوام تورک است. در باره منشأ بلوچ‌ها نیز نظرات گوناگون وجود دارد. یکی از فرضیه‌ها ارتباط آن‌ها با تورکمن‌ها هست. طبق منابع انگلیسی سده نزده طور عموم فرضیه‌های موجود درباره منشأ بلوچ‌ها چنین است:

  1. منشأ عرب که خیلی عمومیت دارد و هولدیچ نیز آن را تائید می‌نماید.
  2. منشأ هندی که به عقیده بیلیو به راجپوت‌ها ارتباط می‌گیرد.
  3. منشأ ایرانی که برتون، سپیگل، لاسن و دیگران بر آن باور دارند.
  4. منشأ تورکمنی که پاتینجر و خانیکوف آن را طرح نموده ‌اند.
    بدون شک عناصر عرب، ایرانی و تورک در میان بلوچ‌ها دیده می‌شود. پاتینجر یکی از ماموران انگلیس در سده 19 بلوچ‌ها را با تورکمن‌ها مقایسه نموده است و خانیکوف شباهت‌هایی بین بلوچ‌ها و قرغیزها را شناسایی نموده است.
    به هر صورت، عقیده چنین است که شباهت ظاهری بیشتر به تورکمن‌ها بوده و شیوه زندگی به کوچی‌های ایرانی نزدیک است. در صورت ارتباط با تورکمن‌ها فکر می‌شود درگذشته‌های دور احتمالاً در زمان سلجوقی‌ها چنین ارتباطی به میان آمده باشد. به همین‌گونه، شباهت نام‌های قبیله‌های بلوچ نیز قابل دقت است؛ به گونه مثال کوله چی (با کیله چی)، جتوی (با جته)، کورای (با کرای یا گیرای)، بگتی (با بختی یا بای بختی)، بخری (با بخرین یا بهرین)، کوته چی، میتانی (با میتن)، الکانی (با القانی)، غورچانی، آلانی (با آلان قزاق‌ها)، بدا (با بدای)، رمضانی (با رمه دان)، بابر خانی، گورچانی، بیگ، گرازوانی (گرزیوانی)، غازانی، کنگرانی (کنگر یا کنگوی باستانی)، مینگلانی (با مینگ)، مسیدانی (با مسیت)، جوراکانی (با چورک یا چوراق)، چکرانی با چقیر، غوریچانی (با غوری)، گدی (با گیدای)، الکای با الاکا وغیره. شاید نمونه‌های بیشتر دیگری هم موجود باشد.
    لازم به یادآوری است که نام‌های موازی شماری از تیره‌های بلوچ در میان اوزبیک‌ها هم وجود دارد؛ مانند قزاق، میرشکار، پهلوان، خدری، شیخ، صیاد(سیات)، کیانی، گدا، بولاغ وغیره. این شباهت‌ها از همزیستی و آمیزش بلوچ‌ها و تورک‌ها درگذشته‌های دور حکایت می‌نماید. طوری که در بالا ذکر گردید، در میمنه اوروغ قزاقلی بلوچ ثبت ‌شده است و در میان بلوچ‌ها هم اوروغ قزاق موجود است. احتمال دارد که بخشی از اوروغ قزاق بلوچ‌ها به میمنه آمده‌اند و به قزاقلی بلوچ مشهور شده‌ اند. بخشی دیگر با حفظ نام قزاق در میان بلوچ‌ها مانده ‌اند و زبان بلوچی را فراگرفته ‌اند.
    نکته قابل دقت این است که در جمله عشاير و طوايف سيستان و بلوچستان از طایفه شیبک یا شیبانی نام‌برده شده است. طوری که در کتاب “زاد سروان سیستان” آمده است، شیبک‌ها که امروزه به شیبانی شهرت یافته‌ اند، جماعتی از مردم سیستان ایران ‌اند که در ده محمد صفر، حوالی باغک، حاشیه پل قدیمی نهراب، اطراف شهرستان هامون، علی‌آباد، گوهر کوه (اطراف خاش) و غیره روزگار می‌گذرانند. جماعتی نیز در مناطق کوهپایه در حوالی نهبندان و جنوب قاین به سر می‌برند. در حال حاضر رهبری طایفه شیبک را در منطقه سیستان، حاج پارالدین و در زاهدان شاه بیک عهده‌دار می‌باشند. پارالدین نام پاردریا را به یاد می‌اندازد.
    درباره منشأ طایفه شیبک، شماری عقیده دارند که عرب بوده و آن را از اعقاب بنی شیبان می‌دانند. شماری دیگر طایفه شیبک را از اعقاب ورقه و گل شاه و از سلاله‌های اصیل شیبک خان برمی‌شمارند. شیبک خان فرزند سلطان بُداق که پدرش سلطان ابوالخیر نام داشت. نسب ابوالخیر از شیبان بن جوجی بن چنگیز ریشه می‌گیرد که به استناد تاریخ، اولاد متعدد داشت و از نسل او تیره‌های متعدد پدید آمده‌اند که همه آن‌ها مشهور به شیبانی بودند. شیبک خان مشهور به شیبانی خان سلسله شیبانی‌ها را در ماوراءالنهر اساس گذاشت و شمال افغانستان و خراسان زیر اداره او بود.
    بدون شک در جریان تحولات سیاسی زمان غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و تهاجم مغولان گروه‌های مختلف تورک در محدوده سیستان و بلوچستان جابجا شدند. آن‌هایی که در منطقه ماندند در میان گروه‌های محلی به تحلیل رفتند، اما آن‌هایی که بعدها پس از فتوحات امیر تیمور، بابری‌ها و شیبانی‌ها به منطقه آمدند و رسوم و فرهنگ خود را حفظ نمودند. شماری از این‌ها بعدها با نیروهای شیبانی‌ها، قشون نادر افشار و درانی‌ها دوباره از منطقه کوچیدند و به مناطق دیگر سکنی گزیدند.[در برخی منابع منطقه بزرگ جنوب هندوکش یا دقیقترش از سیستان تا رود سند به نام “توران جنوبی” یاد شده است-یارقین]
    مغول‌ها چند بار به بلوچستان حمله نمودند و در سال 1224 بلوچ‌های مکران نیز مانند سایر مناطق قتل‌عام شدند. از اقامت مغول‌ها در منطقه پنجگور بلوچستان ذکرشده است. به نظر می‌رسد، پس از مدتی منطقه را ترک نمودند، اما احتمال آن وجود دارد که بخشی از نیروی مغول‌ها مانند مناطق دیگر در بلوچستان نیز مانده باشند. نکته دیگر در این رابطه حضور جلال‌الدین منگوبیردی در منطقه است که یکی از فرماندهان او به نام اوزبیک تای در سوق و اداره نیروها در مقابل مغول‌ها نقش داشت. در زمان چغتای خان و بعداز آن نیز یک سلسله تهاجمات برای فتح سند و هند صورت گرفت. ازجمله کیبک خان تا ملتان پیشروی نمود، اما عقب زده شد. به همین‌گونه، شاید از قشون امیر تیمور نیز بخشی در بلوچستان جابجا شده باشد. در “ظفرنامه” شرف الدین علی یزدی درباره فتح سیستان از سوی امیر تیمور چنین آمده است: تمام سیستان و زاولستان با توابع و لواحق به تحت تسخیر و تصرف بندگان حضرت درآمد و ایالت قندهار و ضبط و نسق آن دیار به سیفل برلاس قندهاری تفویض فرمود و ایل تومن را به سیفل نکودری ارزانی داشت.
    حمله شیبانی خان به سیستان و قندهار نیز می‌تواند دلیل جابجایی شماری از نیروهای شیبانی خان در منطقه بوده باشد. شیبانی خان پس از آگاهی از فتح قندهار توسط بابر برای رویارویی با بابر از طریق هرات به قندهار لشکر کشید. “مهمان نامه بخارا” در این‌ باره چنین می‌نویسد: “در تاریخ سنه ثلث عشر و تسعمایه که حضرت خلیفه الرحمانی، خاقانی، خانی، به توفیق سبحانی و اسعاد سعود آسمانی فتح دارالسلطنه هرات فرمودند و در مدت هشت روز یا زیادت بی‌خبر به قندهار رسیدند و سلطان ناصر دران جامانده از نهیب امواج عساکر پناه به قلعه کوه برد و عساکر نصرت مآثر قلعه را حصار دادند و جنگ انداخته اطراف آن حصن حصین را به زخم تبر و میتین ویران ساختند. سلطان ناصر طلب زینهار کرده به زبان عجز و ناتوانی عرضه داشت که اگر رایات همایون از قندهار کوچ فرموده یک ‌منزل دورتر شوند من جان را از عرصه هلاک بیرون برم و قلعه را تسلیم نواب همایون نمایم. مرحمت خسروانه خانی ملتمس آن گرفتار حصار عجز و ناتوانی را در عرصه قبول آورده، به صوب هرات معاودت فرمودند.”
    در همین رابطه در “تاریخ سند” چنین آمده است: چون محمدخان شیبانی تسخیر ولایت خراسان نموده به نواحی فراه رسید و خیال تسخیر قندهار نموده عنان یکران بدان طرف تافت، بعد از وصول به حدود گرمسیر شاه بیگ و امیرمحمد مقیم ایلچیان نزد محمدخان شیبانی فرستاده اظهار اطاعت و انقیاد نمودند و خطبه و سکه بنام و القاب محمدخان مزین ساخته به ادراک شرف ملازمت وعده فرمودند. محمدخان از ایشان راضی گشته به صوب خراسان مراجعت کرد. علاوه از شیبانی خان عده دیگر از خانان شیبانی مانند عبدالله خان دوم و عبدالمومن خان در خراسان به فتوحات پرداختند. سلیمان کاسانی در “تاریخ آسیای میانه” می‌نویسد که عبدالله خان دوم در سال 1588 میلادی هرات را فتح نمود و بعداز آن همه خراسان را تصرف نمود. می‌خواست کابل را نیز فتح نماید که در اثر مقاومت نیروهای جلال‌الدین اکبر موفق نگردید. در جریان فتوحات خود عبدالله خان بخشی از نیروهای خود را در خراسان جابجا نمود که سیستان نیز جز خراسان بود.
    در “بابرنامه” نیز از بلوچ‌ها ذکرشده است. در زمان فتح هند بلوچ‌ها در حال مهاجرت به ‌سوی پنجاب بودند و در سال 1519 بابر حیدر علمدار را به پنجاب فرستاد و در منطقه بیهره در ساحل دریای جیهلم و خوشاب با بلوچ‌ها رویارویی صورت گرفت. نماینده بلوچ‌ها با هدایا نزد بابر آمدند و اظهار اطاعت نمودند و از بدرفتاری سربازان شکایت نمودند. بابر گروهی را برای تنبیه سربازانی که بدرفتاری نموده بودند فرستاد و گناهکاران دستگیر نمود. شماری را کشت و شماری دیگر را تنبیه نمود. در ضمن تقدیر شدن بلوچ‌ها پس از شکست ابراهیم لودی هم ذکر گردیده است که نشان‌دهنده حضور بلوچ‌ها در اردوی بابر است. در سال 1529 نیز بابر گروهی به رهبری چین تیمور سلطان به سرهند و سامانه و نواحی مجاور آن فرستاد تا با همراهی آن‌ها بلوچ‌هایی را که در جنوب پنجاب خرابی نموده بودند تنبیه نماید. چین تیمور پس از تنبیه بلوچ‌ها چند ماه بعد برگشت.
    در “همایون نامه” آمده است که همایون هنگام عقب‌نشینی به‌سوی ایران پس از گذشتن از کویته با بلوچ‌های سنجرانی روبرو شد. ملک خاتی رییس قبیله گفت که از سوی کامران و عسکری برایم امر شده است شما را دستگیر نمایم. اما شما مهمان من هستید و به کمک من ضرورت دارید، اطمینان می‌دهم که شمارا با سر و جان محافظت نمایم. ازاین‌رو، حاضر هستم باخشم برادر شما روبرو شوم. در جریان رویارویی‌های همایون با شیر شاه قبیله ریند بلوچ از همایون در مقابل شیر شاه و طایفه لاشار از شیرشاه به طرفداری برخاستند. در زمان جلال‌الدین اکبر بلوچستان کاملاً زیر اداره بابری‌ها بود و عبدالرحمان خان خانان والی ملتان چندین بار نیروهایی را به بلوچستان فرستاد، اما رویارویی جدی با بلوچ‌ها به‌ویژه در دوره شاه جهان گزارش نشده است.
    انتقالات و جابجایی نیروهای نظامی در زمان نیروی‌های اوزبیک‌ها و بلوچ‌ها را نیز در برداشت. شماری از بقایای نیروی‌های اوزبیک‌ها از زمان اشتر خانی‌ها و شیبانی‌ها در ساختار نظامی نادر افشار جذب گردیدند و در فتوحات وی از یک محل به محل دیگر منتقل گردیدند. در جریان فتوحات عبدالله خان در خراسان، سیستان نیز جز قلمرو اوزبیک‌ها گردید. در این جریان شماری از نیروهای اوزبیک در آن مناطق جابجا گردیدند. بخشی از آن نیروها بعدها جز نیروهای شیبانی‌ها و اشتر خانی‌ها به شمال افغانستان منتقل گردید. این نیروها در میان اهالی از اینکه از سیستان و بلوچستان آمده بودند، باوجود اوزبیک بودن به بلوچ مشهور گردیدند. بخشی از این جابجایی‌ها بعدها در زمان نادر افشار صورت گرفت؛ زیرا شماری از نیروهای اوزبیک در قشون نادر افشار جذب گردیدند. پس از کشته شدن نادر افشار، انتقالات و جابجایی نیروهای نظامی در زمان ابدالی‌ها یا بارکزایی‌ها نیز ادامه یافت.
    در زمان درانی‌ها به‌ویژه در زمان احمدشاه و تیمور شاه سوقیات نظامی در شمال افغانستان نیز صورت گرفت. پس از کشته شدن نادر افشار قسمت زیاد نیروهای او به شمول اوزبیک‌ها، قزیلباش‌ها، کردها، بلوچ‌ها و غیره در جمله تشکیلات نظامی درانی‌ها داخل گردیده در مناطق مختلف جابجا شدند. این جابجایی در زمان نادر افشار بیشتر در بلخ بود بعدها در مناطق دیگر صورت گرفت. بدون شک شمار زیاد اوزبیک‌های که در خراسان و سیستان جز قشون نادر افشار جنگیده بودند به بلخ و نواحی مجاور آن منتقل گردیدند. “تاریخ احمدشاهی” از امرای اوزبیک که در قشون نادرشاه و بعداً احمدشاه شامل بودند ازجمله عطاالله خان اوزبیک، موسا خواجه اوزبیک، و میرزا بیگ خان اوزبیک نام می‌برد. گذشته از این لشکرکشی احمد شاه در مقابل مداخلات امیر بخارا و آوردن خرقه مبارک به قندهار منجر به جابجایی نیروها در مناطق جنوب دریای آمو گردید.
    [مولف “تاریخ احمد شاهی” (چاپ مسکو)، جلد دوم، ص 322، در توصیف اردوی احمدشاه به هندوستان ابیاتی را آورده است که در آن از وجود جنگجویان اوزبیک در قشون او حکایت دارد:
    گروهی قزلباش و اوزبک به هم
    زده از شجاعت چو شمشیر دم
    گروهی زبلخ و سمرقند و دشت
    که پیکانشان از حجر می گذشت
    اقتباس از کتاب “برگهایی از تاریخ اوزبیکان افغانستان” تألیف حلیم یارقین، چاپ سوم، 1392، ص 108-109 – یارقین]

اکنون درباره ارتباط بلوچ‌ها با اوزبیک‌ها بحث می‌نماییم. در رابطه به بلوچ‌ها دو قبیله یا تیره بلوچ‌ها ارتباط مستقیم با اوزبیک‌ها دارد: یکی تیره شیبک و دیگری اوزبکزهی.
اوزبکزهی‌ها خود را به اوزبیک خان و دشت قپچاق نسبت می‌دهند و شیبک‌ها خود را به شیبانی خان مربوط می‌دانند. این دو تیره به‌خوبی آمیزش و همزیستی اوزبیک‌ها و بلوچ‌ها را درگذشته به خاطر می‌آورد. درباره شیبک‌ها در بالا اشاره گردید. هرگاه به ساختار اتنیکی بلوچ‌ها دقت گردد، این تیره‌ها در جمله قبیله‌های متعدد بلوچ شامل است. اوزبکزهی‌ها در جمله بلوچ‌های رند، رخشانی و ریگی گزارش ‌شده ‌اند.
رخشانی‌های بلوچ تیره‌یی به نام اوزبکزهی دارند. ازنظر ساختاری، رخشانی متشکل از شش قبیله اساسی است: جهانزی، بدانی، گورگیش، جمال‌الدین، سارونی وغیره. یک روایت تاریخی بلوچی می‌گوید که نیاکان این دو طایفه رخشانی و ریگی فرزندان میر حیات خان قاضی بوده ‌اند. طایفه ریگی نیز شاخه‌یی به نام اوزبکزهی دارد. این طایفه دارای ۳۶ تیره‌ است. یکی از شاخه‌های آن قنبر زهی بوده و باید گفت که این تیره شاه اشرف هوتکی را هنگام بازگشت به‌سوی قندهار کشته و سرش را به‌عنوان هدیه برای نادرشاه افشار فرستادند.
طوری که ذکر شد، در ترکیب ریگی و رخشانی تیره‌یی به نام اوزبکزهی‌ها شامل است. اوزبکزهی‌ها در افغانستان، پاکستان و ایران ساکن ‌اند. محل اصلی سکونت آن‌ها را شهر نوشکی بلوچستان پاکستان می‌دانند. اوزبکزهی‌ها بعدها به افغانستان و ایران مهاجرت نمودند. در افغانستان بیشتر در نیمروز و در ایران هم در ولایت سیستان حضور دارند. طبق معلومات شفاهی اوزبکزهی‌های افغانستان، این قوم در اصل در قندهار ساکن بود. در زمان میرویس خان هوتکی در مبارزات میرویس خان علیه صفوی‌ها سهم گرفتند و بر اساس فداکاری‌های آن‌ها، میرویس خان در خاشرود نیمروز که در آن‌وقت منطقه آباد و سرسبز بود، به آن‌ها زمین داد. به تدریج جمعیت اوزبکزهی‌ها افزایش یافت و با به میان آمدن تغییرات سیاسی به سایر مناطق نیمروز ازجمله کنگ، چخانسور و زرنج اقامت نمودند. گروه‌هایی از آن‌ها به ایران مهاجرت نمودند و در زابل، زاهدان و سراوان جابجا شدند. اوزبکزهی‌ها در پاکستان به‌ویژه در کویته و اطراف آن زندگی می‌کنند.‌ اوزبکزهی‌ها در ولایت‌های هلمند، فراه، هرات، بادغیس و غور نیز پخش‌شده‌اند. اوزبکزهی‌های هلمند و قندهار به زبان پشتو حرف می‌زنند اما در فراه، هرات، بادغیس و غور به فارسی حرف می‌زنند. بیشتر ‌آن‌ها به بلوچی حرف می‌زنند و خود را از نسل اوزبیک خان می‌دانند. آن‌ها عقیده دارند که در اصل اوزبیک‌اند و فقط زبان گفتاری آن‌ها بلوچی است و در اصل از سمرقند و بخارا به قندهار آمده‌اند. این‌ها در مجاورت بلوچ‌های رخشانی زیسته با آن‌ها آمیزش یافته و زبان بلوچی را کسب نموده‌اند. این طایفه پنج شاخه دارد که شامل شاهی زهی، حسن زهی، جوگی زهی، منصورزهی و علی‌خان زهی اند.
طبق نوشته مرتضى سارانی محقق بلوچ، اوزبکزهی ها در اصل از قوم رند بلوچ هستند و از بلوچ‌هایی می‌باشند که در زمان میرویس خان هوتکی به افغانستان مهاجرت کردند. عده‌یی از آن‌ها به همراه سهرونی به این منطقه کوچیدند که از رندها جدا می‌شدند. هم‌اکنون این دو طایفه با همین نام در افغانستان معروف‌اند و لهجه بلوچی خود را فراموش نکرده‌اند. جد بزرگ آن‌ها به نام اوزبک اول دارای شش پسر بود که در ارتش میرویس خان به خدمت درآمدند. طی جریانات جنگی بین میرویس خان و حکومت کورگانی و خدمات شایان نسل اوزبک خان اول، وی آن‌ها را در مناطق سرسبز و با امنیت افغانستان گماشت و این خدمت را یک همکاری برادرانه می‌پنداشت. چیزی که بین بزرگان این طایفه مورد بحث است، نام اوزبک هست که چند نفر از نسل اوزبک خان اول با این نام بوده‌اند. سردار فعلی نیز مولوی محی‌الدین خان اوزبک زی می‌باشند. اوزبک زی ها با طوایف سهرونی، ماهککی، بهلوری نیای مشترک دارند و طبق نسب نامه زیر به ایل رند می‌رسند. به عقیده مرتضى سارانی، طبق شجره‌نامه طایفه اوزبک زایی (اوزبک زی، زهی، زایی) جد بزرگ اوزبکزهی هان اوزبک خان نام داشت. شجره اوزبکزهی بلوچ قرار ذیل است:
امیر جلال‌الدین خان ‌اول ناجی
امیر رند اعظم بلوچ (ایل رند)
امیر بلوچ خان رند
امیر مقان رند
امیر بازن رند
امیر کالوخان ‌رند
امیر بادین‌ خان ‌رند (بادینی)
امیر بدرالدین‌ خان ‌رند
امیر حسن ‌خان ‌رند
اوزبك خان رند
“گزیته تاریخی و سیاسی افغانستان” از سکونت قبیله اوزبکزی بلوچ در روستاهای محمدامین و قاضی در اولسوالی چخانسور و روستای شیشاوه اولسوالی خاشرود ذکر می‌نماید. من نیز در دوره کاری‌ام در زرنج با یک شخص بلوچ مواجه شدم که خود را در اصل اوزبیک می‌دانست، اما اوزبیکی حرف زده نمی‌توانست. جی پی تیت در کتاب سیستان می‌نویسد که در سال‌های 1904-5 در اولسوالی خاش بلوچ‌ها و براهویی‌ها کم نبودند. بخش‌هایی از آن‌ها در روستاهای رضایی و شیشاوه به ترتیب همراه قرایی و بلوچ‌ها (اوزبکزهی) اقامت نمودند. سران رضایی‌ها شاه نظر خان و از شیشاوه ها اکبر نام بود. جی پی تیت در ادامه از اوزبکزهی ها در چخانسور ذکر نموده است. طبق این منبع که جدول آن در سال 1904 تهیه‌شده است، اوزبکزهی ها در چخانسور حدود 140 خانوار بوده به زراعت و مالداری مشغول بودند. طبق گزارش تیت در بلوچستان ایران نیز طوایفی زندگی می‌نمایند که شاید از بقایای نیروهایی اوزبیک‌ها درگذشته باشند؛ مانند قزاق، جات، ابدال، خزری. نام اوروغ قزاق در میان بلوچ‌ها شاید ارتباط نزدیکی با قزاقلی بلوچ فاریاب داشته باشد. گذشته از این ایرج افشار در نوشته‌های خود، قبیله میرشکار را در جمله قبایل بلوچ‌ها ثبت نموده است. اوزبیک‌ها نیز اوروغی به نام میرشکار دارند که در نسب نامه‌ها ذکرشده است. در میان بلوچ‌ها قبیله دیگری به نام مینگ وجود دارد که شاخه‌یی از بلوچ‌های نارویی بوده و رخشانی را هم شامل می‌شود. ارتباط آن با اوروغ مینگ اوزبیک‌ها نیاز به تحقیق دارد.
[من چند سال قبل با یکتن از بلوچ های تورکمنستان در تاشکینت آشنا شده بودم. طبق گفته او بلوچ های تورکمنستان در حدود 30 هزار خانوار را تشکیل داده، آنها اکثر در مجاورت مرزهای تورکمنستان با افغانستان و ایران اقامت دارند. طبق گفته موصوف، همه زبان تورکمنی می دانند، ولی بخشی از آنها زبان بلوچی می دانند و شمار کمی از آنان (به ویژه جوانان) فراموش کرده اند.- یارقین]
در اینجا لازم است درباره ریشه اوزبکزهی بحث گردد. درباره زایی یا زهی و ریشه اوزبکزهی باید گفت که پسوند زایی یا زهی در اخیر نام بیشتر طوایف بلوچ و براهویی دیده می‌شود. این طوایف نام خود را از جد بزرگ با علاوه نمودن این پسوند کسب می‌نمایند. بعضی دیگر به این باوراند که طوایف نام خود را از سردار یا رییس خود و یا نام محل زیست می‌گیرند. هرگاه این گمان درست باشد، در مورد اوزبک زایی می‌توان حدس زد که شاید از نام اوزبیک تای از سرداران جلال‌الدین خوارزمشاه مشتق شده باشد. ولی این احتمال خیلی ضعیف است؛ زیرا اوزبیک تای ازجمله افرادی بود که با جلال‌الدین منگوبیردی در زمان پیکار با اردوی مغول به سند عقب‌نشینی نمود و نیروی او را در فتوحات سند رهبری می‌نمود. داستان شکست جلال‌الدین خوارزمشاه از چنگیز خان و گذشتن او از دریای سند در کتاب‌های تاریخ ثبت است.
موضوع دوم ادعای مردم اوزبکزهی است که خود را منسوب به اوزبیک خان می‌دانند. احتمال دارد این‌ها از دشت قپچاق و آسیای مرکزی آمده باشند و در جریان فتوحات آلتون اورده(اردوی زرین) به خراسان و سیستان جابجا شده باشند. احتمال دیگر جابجایی تورک‌ها در جریان فتوحات چغتایی ها، ایلخانان، تیمور و بابر است. البته نیروی اوزبیک‌ها در جریان تهاجمات شیبانی‌ها و اخلافشان، نادر افشار، احمدشاه درانی و بعدتر در دوره اشترخانی‌ها نیز متصور است. در هرحال شماری از مردمان تورکی زبان در خراسان و سیستان و بلوچستان ساکن گردیدند و با مردمان محلی آمیزش نمودند. شماری در میان مردمان محلی جذب شدند و به تحلیل رفتند که اوزبکزهی ها از این جمله‌اند. اما شماری دیگر زبان و فرهنگ خود را حفظ نمودند و در جریان تحولات بعدی به شمال افغانستان برگشتند و در مناطق مختلف اقامت نمودند. بلوچ‌های سرپل و میمنه از این جمله‌اند و همین گروه‌ها به بلوچ مشهور شدند. بدون شک بلوچ‌ها نیز در این جریان به شمال افغانستان آمدند و با اوزبیک‌ها یکجا می‌زیستند. به ‌احتمال اغلب شماری از این‌ها زبان خود را از دست دادند و شماری دیگر از این گروه بیشتر به فارسی حرف می‌زنند.
برخلاف اهالی بلوچ‌خانه که خود را اوزبیک می‌دانند، در بعضی مناطق سرپل اهالی خود را بلوچ می گویند. طبق معلومات انجنیر جاوید، بلوچان سرپل می گویند که از قوم حسن بلوچ یا حسن بروت هستند که از سیستان آمده‌اند. در زمان جنگ‌ها حسن بلوچ که بروت ضخیمی داشته گویا نامه‌ها را در بین بروت خود پنهان نموده از یک محل به محل دیگر انتقال می‌داده است. اگرچه این قصه فولکلور مردم بلوچ است، اما در حقیقت بلوچان گروهی را که بروت های ضخیم و دراز می‌ماندند بنام بروتیان یادکرده‌اند .لازم به یادآوری است که بروت یا بروتیه اوروغی از قره قرغیزها است که در منابع متعدد از آن‌ها یادشده است. از حضور این گروه قرغیزها در ولایت بدخشان گزارش‌شده است.
با در نظر داشت نکات بالا درباره بلوچ‌خانه، چنین نتیجه‌گیری می‌توان کرد:
شاید نام بلوچ‌خانه پس از سکونت گروهی از سربازان که از بلوچستان به محل آمده‌اند، نام‌گذاری شده باشد. در این گروه اوزبیک‌ها و بلوچ‌ها شامل بودند یا تنها اوزبیک‌هایی که در سیستان و بلوچستان مدت‌ها اقامت داشتند شامل بودند. بدون شک این‌ها گروهی مختلط بودند که به اوزبیکی و شاید هم بلوچی و فارسی حرف می‌زدند. دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه بلوچ‌ها محل را ترک نمودند و تنها اوزبیک‌ها باقی ماندند یا اینکه بلوچ‌ها نیز زبان خود را از دست دادند و زبان اوزبیکی را کسب نمودند.
احتمال دوم کمتر است؛ زیرا نشانه‌یی از موجودیت رسم و رواج بلوچ‌ها یا کلمات بلوچی در زبان آن‌ها مشاهده نمی‌گردد. بنابرین، احتمال سومی را می‌توان مطرح نمود که این‌ها در اصل اوزبیک‌هایی بودند که از بلوچستان آمده‌اند طوری که خود آن‌ها ادعا نموده‌اند. منطقه آن‌ها از سبب برگشت آن‌ها از بلوچستان به بلوچ‌خانه مشهور گردیده است. طبق منابع، این‌ها اوزبیک‌های اچه‌میلی اند. مثال دیگر از این نوع، اوروغ کشمیری اوزبیک‌ها است که در فتوحات کشمیر سهم گرفتند و مدتی درآن جا اقامت نمودند. پس از برگشت و جابجایی در وادی زرافشان به کشمیری مشهور گردیدند. بالاخره موجودیت اوروغی به نام قزاق در میان بلوچ‌ها حکایت از حضور اوزبیک‌ها در بلوچستان و سیستان می‌نماید. با این بررسی چنین نتیجه می‌توان گرفت که به‌احتمال قریب ‌به‌یقین ساکنان بلوچ‌خانه سرپل در اصل اوزبیک‌هایی‌اند که پس از مدتی اقامت در میان بلوچ‌ها در سیستان یا بلوچستان، به سرپل برگشته در بلوچ‌خانه جابجا شده‌اند.
مأخذها:

  1. اتلس قریه‌های افغانستان، پروژه دیموگرافی ریاست احصاییه صدارت عظمی، کابل: 1353.
  2. بلوچ‌های سرپل، داکتر محمد یعقوب واحدی، مجله آیینه سرپل، سال اول / شماره چهارم / سرطان 1390.
  3. رهنمای قته‌غن و بدخشان، برهان‌الدین کشککی، نشر وزارت حربیه 1303ش.
  4. مهمان نامه بخارا، فضل‌الله بن روزبهان خنجی، به کوشش منوچهر ستوده، تهران: 1354.
  5. اورته آسیا تاریخی: اوچینچی جز، تألیف سید مبشر سلیمان کاسانی، طایف: 1415 ه ق
  6. ظفرنامه، ج 1، شرف‌الدین علی یزدی، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران: 1387.
  7. تاریخ احمدشاهی، تألیف محمود الحسینی المنشی بن ابراهیم الجامی، مقدمه دوستمراد سیدمرادف، اداره انتشارات دانش، مسکو: 1974.
  8. عشاير و طوايف سيستان و بلوچستان، تألیف ایرج افشار، نشر نسل دانش, 1991.
  9. زاد سروان سیستان، نوشته‌ی غلامعلی رئیس الذاکرین دهبانی، جلد اول، چاپ دوم 1388.
  10. تاریخ سند معروف به تاریخ معصومی، اثر محمد معصوم بکری، نشر اساطیر، تهران 1382.
  11. Historical & Political Gazetteer of Afghanistan v2
    Ludwig W. Adamec, Graz 1973.
  12. Historical & Political Gazetteer of Afghanistan v4
    Ludwig W. Adamec, Graz 1979.
  13. Seistan: A Memoir on the History, Topography, Ruins and People of the Country
    G. P. Tate, Calcutta 1910
  14. The “Ancient Supremacy”: Bukhara, Afghanistan and the Battle for Balkh, 1731-1901
    Jonathan L Lee, Brill, 1996b
  15. https://incubator.wikimedia.org/wiki/Wp/bgn/%D8%A7%D8%B2%D8%A8%DA%A9_%D8%B2%D9%87%DB%8C
  16. http://uzbakzay.blogfa.com/
  17. https://incubator.wikimedia.org/wiki/Wp/bgn/
  18. http://rakhshani-balouch.blogfa.com
  19. http://gorgijrakhshani.blogfa.com/1392/07/4
  20. http://balochtribe.sitegrams.com/page/6/
برچسب‌ها:, , ,