فاشیسم در ایران!

فاشیسم در ایران!
جولای 4, 2022
7 بازدید

” فاشیسم ، آنقدر به ما نزدیک شده که دیگر حسش نمی کنیم و طبیعی به نظر می رسد؛ فاجعه وقتی تکرار شود، دیگر عادی به نظر می رسد!

روزی که زندانبان بند دوالف قرارگاه ثارالله سپاه به من گفت که باید به بند ۳۵۰ منتقل شوم ،خیلی خوشحال شدم ، انگار قرار است از شکنجه گاه به آرمانشهرم جابجا شوم…
تصورم این بود که در بند سیاسی، با انسان‌هایی پیشرو، فرهیخته ، فداکار و شریف ، همزیستی داشته باشم،
اما حقیقت این بود که اکثر افرادی که رسانه ها به آنها عناوینی همچون آزادی خواه، روشنفکر، قهرمان، نو اندیش، فعال حقوق بشر و شبیه به این داده بودند، حتی از آدمهای کوچه و خیابان هم عقب مانده تر و واپسگرا تر بودند.

چند زندانی سیاسی که نام آنها را هم نشنیده بودم، انسانهای پیشرو، شریف ، فرهیخته و آزاد اندیشی بودند اما از بین مشهور ها حتی یکنفر را هم ندیدم که شبیه به تصویری باشد که رسانه ها از او به ما نشان داده اند.
فاشیسم، بیماری همه گیری که حتی اکثر فعالان سیاسی و مدعیان دفاع از حقوق بشر ایرانی به آن دچار شده اند ، در بند ۳۵۰ خیلی بیشتر از بیرون ملموس و قابل مشاهده بود.

از وقتی علی لویمی، زندانی سیاسی و وکیل عرب ، وارد بند شد، فحاشی و حرفه‌ای زشت راسیستی( نژادپرستانه) علیه او آغاز شد و بارها او را آزار دادند …
با فحش های نژاد پرستانه مثل تازی ، عرب ملخ خور و عقب مانده او را آزار می دادند، در حالی که هم مدرک تحصیلی آقای لویمی از همه آنها بالاتر بود( دانشجوی دکتری) هم بسیار با مطالعه و مودب بود .

در بند ۳۵۰ یک روزنامه دیواری بود که فاشیست اعظم ” علیرضا رجایی” سردبیر آن بود و چند تا از نوچه هایش آن را اداره می کردند، در این به ظاهر محصول فرهنگی بارها مقالاتی که محتوی نژاد پرستانه داشت و مقالات پان فارسها که بیشترش ضد کُرد ها، ضد عرب ها و تُرک ها بود با موافقت سردبیر منتشر شد ، در حالی که همین سردبیر از انتشار مقالاتی که در پاسخ به این یاوه گویی ها نوشته می شد ، جلوگیری می کرد و عقاید ملی مذهبی ها به همه بند تحمیل می شد.

فضایی بسیار بزرگ در بند را به محل انجام مراسم شیعی اختصاص داده بودند و آن را بیت العباس می نامیدند، در حالی که بیش از نیمی از اعضای بند شیعه ، یا اصلا دین دار نبودند.
صدای مراسم مذهبی آنها ما را آزار می داد و وقتی هم که اعتراض می کردیم، امثال میردامادی و رجایی می گفتند که مملکت شیعه است و ما هم مراسم دین رایج مملکت را انجام می دهیم.
در حالی که اگر رای گیری می کردیم ، اکثر افراد دوست نداشتند صبح زود با صدای اذان از خواب بپرند،حتی خیلی از مذهبی ها!

در آن زمان تلفن بند ۳۵۰ قطع بود و فقط عده ای ثروتمند که توان خرید موبایل داشتند می توانستند با رسانه ها تماس بگیرند، البته همان موقع هم اگر ما پول خرید موبایل داشتیم، بعید می دانم رسانه های جریان اصلی افشاگری های ما را منتشر می کردند.

اما از خیلی رفقا که این فجایع را دیدند و حتی در صفحات شخصی خود هم نمی نویسند گله دارم.
وقتی یک نفر می نویسد بعضی ها فکر می کنند این یک نفر دشمنی دارد یا دروغ می گوید، دفعه پیش که در توییتر اینها را نوشتم صد ها نفر به خواهر و مادرم فحاشی کردند و بارها تهدید به قتل شدم.
البته که ترسی از اینها ندارم ، ولی ای کاش همدردانمان ما را تنها نمی گذاشتند.
شاید بیشتر از نیمی از اعضای بند ۳۵۰ از ظلم حاج آقاهایی که خود را اصلاح طلب می نامیدند ، رنج می کشیدند، اما متاسفانه همان زمان هم عده کمی اعتراض می کردند….

گوشه ای از خاطرات یک زندانی سیاسی

برچسب‌ها:, ,