«مساله بلوچستان» کجاست؟حبیب الله سربازی بلوچ

«مساله بلوچستان» کجاست؟حبیب الله سربازی بلوچ

بگذارید از آغاز روشن بگویم، مساله بلوچستان غربی در شرایط کنونی نه جار زدن فدرالیسم است و نه استقلال بلکه مسائل بنیادی احیای هویت ملی ، طرح مطالبات ملی ، شکل دهی آگاهی سیاسی و پیشبرد مبارزات ملی و حق طلبانه  است. 

ما از آغاز فعالیت های خود متفاوت از دیگر فعالان بلوچ در تبعید اندیشیده، تاکتیکها و برنامه هایی که دنبال کرده ایم بر اساس شرایط و وضعیت زمان در عمق بلوچستان بوده است. 

ما به جای توجه به دولت های شرقی و غربی به ملت بلوچ توجه کردیم و  با نوشتن “برآورد استراتژیک” برگرفته از داده های واقعی موجود در بلوچستان و بروز رسانی مستمر آن، سیاست های عملی خود را با مطالبات ملی و جنبش مردمی در داخل بلوچستان، انتخاب کرده ایم نه بر اساس یک  رویا یا  “آرزوی زیبا”در تبعید. 

سال 2010 زمانی که گروهی از فعالان بلوچ دور هم جمع شده و برای تشکیل یک حزب سیاسی جدید سخن گفتند بنده اضافه شدن یک حزب جدید را تنها افزودن یک مارک جدید بی خریدار در فضای سیاسی بلوچستان می دیدم. از نگاه بنده که تازه مجبور به تبعید شده بودم نیاز به احیای پارامترهای مختلفی در جامعه بلوچستان بود که بدون آنها امکان نداست تا  حزبی جدیدالتاسیس کارایی قابل توجهی داشته باشد.

در آن سالها بلوچستان  غربی نه رادیو و تلویزیونی داشت، نه مجله و نشریه، نه خبرگزاری و سازمان حقوق بشری و نه حتی وبسایت هایی برای تحلیل شرایط روز. 

مردم بلوچستان در یک بایکوت کامل رسانه ای بودند، فعالان در تبعید حتی نتوانسته بودند از فضای مجازی استفاده لازم را برای افزایش آگاهی ببرند، یک چابهاری از دزاپ (زاهدان) خبر نداشت، یک جاسکی‌ از سراوان. مردم نواحی مختلف بلوچستان که بسیار‌ وسیع است نمی دانستند هر روز قتل و کشتار بلوچ در جریان است، اگر می دانست آگاهیشان در این باره عمیق نبود، چه برسد آگاهی در  مناطق دیگر ایران یا آگاهی در سطح بین المللی در مورد بلوچستان. 

به همین خاطر به جای تاسیس حزب و ابراز آمال و آرزوها  و یا تعیین نوع حکومت آینده  بلوچستان، لازم بود مردم بلوچ آگاهی حقوقی کسب کنند،  آموزشهای‌موجود عمومی شوند تا مردم از وضعیت و مشکلات خود بدانند و راه پیگیری آن را یاد بگیرند. 

چرا این موضوع مهم بود؟ 

چون فضای رسانه ای کاملا تحت کنترل سپاه پاسداران و دستگاههای حکومتی بود، تنها روایت هایی که حکومت می خواست منتشر میشد که  اگر سوختبری کشته میشد به عنوان یک تروریست معرفی می شد و با برخوردهای احساساتی نفرت جامعه غیر بومی علیه بلوچ تقویت میشد و هر چه بیشتر مردم بلوچ در باتلاقی که جمهوری اسلامی برای در تاریکی نگه داشتن آنها ساخته بود فرو میرفتند. 

در چنین شرایطی اولین گام ما ایجاد سازمان حقوق بشری “کمپین فعالین بلوچ” بود. 

کمپین فعالین بلوچ نقش بسیار پر رنگی در مستند سازی نقض حقوق بشر در بلوچستان ایفا کرد و به تریبونی برای مردم مظلوم تبدیل شد. 

کمپین فعالین بلوچ شیوه کار حرفه ای و غیر احساساتی را برگزیده و تنها واقعیت های موجود را بدون بزرگنمایی مطرح می کرد.  این واقع بینی و شرح وقایع چنان در جامعه موثر افتاد تو گویی قطره آبیست که توانست صخره ای را سوراخ کند.

باور من بر این بود که “آگاهی” باعث “حساسیت” میشود و “حساسیت” باعث “فعالیت” اگر  ما بلوچها می خواستیم به حقوق خود برسیم این به تنهایی ممکن نبود، ما باید تعداد اعضای فعال جامعه بلوچستان را افزایش میدادیم به همین خاطر  نام «فعالان بلوچ» را برگزیدیم.   این مهم به خوبی اثر گذاشت و تکاپویی برای گزارشگری مشکلات بلوچستان شکل گرفت، برنامه های چون شهروند خبرنگاری را به شکل مناسبی ترویج دادیم، اهمیت خبرنگاری با ابزارهای در دسترس بارها آموزش دادیم و در نهایت اثرات پویایی را نیز مشاهده کردیم تا جایی که داده های جدید جمع آوری شده ما را بارها با این سوال از سوی مخاطبان مواجه کرد:  

“اکنون چه باید کرد؟” 

این سوال را کسانی می پرسیدند که بارها گزارشهای واقعی بلوچستان را خوانده بودند و با دیدن درد و رنج واقعی ملت بلوچ آه از بساطشان بر خاسته و اشک از چشم هایشان جاری شده بود  برای تغییر این شرایط به دنبال راه حل می گشتند.

. . از این رو ما با جمع آوری فاکتها و آنالیز آنها به این نتیجه رسیدم که زمان آغاز یک جنبش مدنی فعال و  عملگرا که به نسل جوان بیاموزد چه اقداماتی در شرایط کنونی می توانند بکنند رسیده است.  

همگام با  اعتراضات دیماه 96 در تهران و چند شهر دیگر فعالیتهای جنبش سهاب یعنی سازمان هماهنگی اعتراضات بلوچستان را آغاز کردیم.

سازمان هماهنگی اعتراضات بلوچستان به دلیل فراخوان های به موقع در روزهای اولیه شکل گیری تظاهرات در تهران به سرعت به مرکز هماهنگی اعتراضات در بلوچستان تبدیل شد. هیچ فراخوانی بدون پشتیبانی و حمایت سهاب شکل نمی گرفت و همگان منتظر بودند که شکل ونوع و زمان شکل گیری اعتراضات در بلوچستان از سهاب اعلام شود. باری ما برای انالیز فضا و درک درست از میزان تاثیرگذاری و قدرت هماهنگی در زمان اوج اعتراضات از دادن فراخوان پرهیز کردیم و نتیجه شگفت انگیز بود:  تجمعاتی شکل نمیگیرفت! 

علت موفقیت سهاب در شکل دهی یک جنبش عملگرایانه مبارزات مدنی در بلوچستان شعارهای بسیار واضح ما بود: ما هر گونه اقدام خشن را نفی کرده و مبارزات مدنی را تشویق می کردیم، رسیدن به خواسته های خود را در چهارچوب نظام فعلی نمی دیدم و «براندازی» سیستم حاکم  را راه حل عنوان می کردیم و به جای پرداختن به روسای جمهور و استانداران از همان ابتدا مستقیما علی خامنه ای و سپاه پاسداران را مسبب اصلی مشکلات در بلوچستان دانسته و نوک پیکان فعالیت ها در محور اصل حاکمیت بود نه افراد فرعی. 

یکی دیگر از کلیدی ترین دلایل رشد این حرکت این بود که ما خود را از روز اول “هماهنگ کننده” دانستیم نه رهبر. ما معتقدیم رهبران واقعی کسانی هستند که در وسط میدان در حال فعالیت اند و جانشان را برای میهنشان بلوچستان کف خیابان گذاشتند، جنبش ما هماهنگ کننده ای است که شرایط مردم را درک میکند و بر سیاست جذب استوار است و نه دفع و برای اثر بخشی و نتیجه بخش کردن اعتراضات موجود در کف جامعه در بین اصناف مختلف که بنیادش بر جوانان و مردمانی با اندیشه ها و افکار مختلف بود شکل گرفته است، و همین بنیاد مردمی را برای دستیابی به پیروزی در برابر دیکتاتور راهنمایی کرده؛ آموزش داده و به کار می گرفتیم. 

بدون شک ما هم از هیچ خطایی مبرّا نبوده و نیستیم.  ما پا در مسیری گذاشته بودیم که آموزگاری در آن نبود و پیش از ما کسی در بلوچستان بدین شکل مسیر را طی نکرده بود  به همین خاطر با آزمون، خطا و تجربه  پیش می رفتیم و در میدان عمل نتیجه ها را بررسی می کردیم و سپس روش مورد نظر را تغییر داده یا ادامه میدادیم اما همانند هزاران جنبش دیگر در طول تاریخ نتایج شگفت انگیزی را در این مدت شاهد بودیم. 

 از خودگذشتگی، فداکاری، صداقت، خیانت، دلاوری، شجاعت، مهر و محبت ، اشک و گریه… لحظه های ما را پر می کرد.

ما به جرات می توانیم بگوییم که در این سالها توانستیم موضوع “جنبش رهایی بخش” را از یک گفتمان سطحی بین فعالان در تبعید به یک واقعیت در وسط میدان بلوچستان تبدیل کنیم واقعیتی که تازه بخشی از آن شکل گرفته و بخشی دیگر در حال شکل گیری است. 

با رشد آگاهی های حقوقی و مبارزات سیاسی ملت بلوچ در سه سال جنبش سهاب با چالش های متعددی مواجه شدیم که باید عملا  حل می شدند. 

یکی از این چالشها موضوع سازماندهی نیروهایی بود که در داخل و خارج کشور از نظر کمّی و کیفی رشد کرده  بودند. 

ما متوجه شدیم که ساختار جنبشی سهاب به گونه ای است که شکل دهی یک سازماندهی طبقه بندی شده در آن ممکن نیست از این رو سومین گام بلند خود را برداشتیم و حزب سیاسی “بلوچستان ءِ  راجی تپاکی” را با درک شرایط موجود در بلوچستان و برای رهایی ملت بلوچ از یوغ استعمار  تاسیس کردیم. 

باز  به ابتدای صحبتم بر می گردم که مساله ما فعلا نه فدرالیسم است و نه استقلال. اینرا کاملا بر اساس تجارب و  داده های موجود می گویم، شاید بپرسید  خوب مساله ما چیست؟ 

در پاسخ می گویم: مساله ما در شرایط کنونی تقویت “جنبش رهایی بخش و حق طلبانه بلوچستان” است. شاید تصور کنید که بیان سیستم سیاسی آینده تعارضی با جنبش رهایی بخش ندارد اما برای بلوچستان این موضوع پیچیده تر است و تعارض دارد. 

ما باید در شرایط کنونی همچنان هویت ملی را بازسازی کرده و آگاهی سیاسی آحاد ملت بلوچ را بالا ببریم، تا بار دیگر شاهد یک 57 دیگر نباشیم. 

سال 57 شخصیت های بارزی چون مولانا عبدالعزیز و مهندس میرمرادزهی و دیگران شعار خودمختاری برای بلوچستان را سر می دادند اما مردم آمادگی کافی تشکیلاتی و فکری نداشتند. 

با گذشت چهل و دو  سال از آن زمان ما بدلیل سرکوب سنگین مبارزات و راه های نرفته همچنان آمادگی کافی را نداریم و باید آگاهی ها در بین آحاد ملت بلوچ رشد کند. 

ضمن اینکه داده ها میگویند بیش از نیمی از ملت بلوچ دسترسی به اینترنت ندارد، دسترسی به آب و برق ندارد، سواد و تحصیلات کافی ندارد.  ترک تحصیل در بین جوانان آنقدر بالاست که نیمی از دانش آموزان حتی دیپلم نمیگیرند و وارد بازار کارگری برای کسب حقوقی  بخور و نمیر میشوند. 

حدودا  54 درصد کل جمعیت بلوچ روستا نشین هستند. روستاهایی که حتی آنتن نمی دهند. این مردمان نیز باید در مبارزات ملی همپای ما حرکت کنند و همسنگر ما در جنبش رهایی بخش شوند. 

نود و دو  سال برای تغییر افکار این مردم به سمت حاکمیت مرکزگرا تلاش شده است، تاریخ بلوچ عامدانه به نفع استعمار بیگانه تحریف شده، سنن تمدنی بلوچ تضعیف شده، زبان تضعیف شده، فرهنگ تضعیف شده، تا زمانی که این موارد تقویت نشوند  جنبش فراگیر ملی و حق طلبانه چگونه در بلوچستان  شکل می گیرد؟ اگر ما در این امور ضعیف باشیم  حتی در زمان براندازی خطر از دست دادن همه دستاوردهایمان وجود خواهد داشت. 

از این رو ما در حزب راجی تپاکی و جنبش سهاب همچنان بر این باوریم که باید برای ایجاد تحول فکری و گسترش آگاهی سیاسی  در بلوچستان کار کنیم تا نسل جدید را که متاثر از  استعمار است نجات دهیم.  هویتشان را بازسازی کنیم و نسلی جوان، پویا و با فکری انقلابی را وارد میدان حق طلبی کنیم. 

به همین خاطر ما به جای واژه های “فدرال” و “استقلال” از واژه های چون ” حاکمیت ملی”،  “حق تعیین سرنوشت” و … احیای دولت ملی، احیای یکپارچگی سرزمینی بلوچستان  استفاده می کنیم.

 چون مفهوم “دولت ملی” یک گذاره قابل فهم برای حقوق ملی بلوچ است و معنای آن وسیعتر از مفاهیمی چون فدرالیسم و استقلال است.  مفهوم حق تعیین سرنوشت، گذاره پذیرفته شده ای در سازمان ملل و ارگان های بین المللی است، ما شفاف می گویم: دولت ملی بلوچستان بر اساس مرزهای سال 1307 شمسی که در آن زمان مملکت بلوچستان توسط رضا پهلوی استعمار شده باید شکل بگیرد. 

اما این “دولت ملی” از نگاه خارجه و داخله ایا مستقل خواهد بود، فدرال خواهد شد یا کنفدرال، چیزی است که “ملت بلوچ” در یک رفراندوم ازاد در بلوچستان با نظارت نهادهای بین المللی و بر اساس شرایط زمانی و مکانی و تحولات پیشرو تعیین می کنند. 

این همان چیزی است که از ابتدای این نوشته عرض کردم؛ مساله فدرالیسم و استقلال و کنفدرالیسم یعنی نوع سیستم حاکمیت ملی بلوچ چیزی است که در فردای براندازی شکل می گیرد و مساله الان بلوچستان، شکل دهی جنبش رهایی بخش سازمان یافته و گسترش مبارزات ملی است.  مساله کنونی بلوچستان یافتن راه هایی است که این مردم تحت ستم را بر سر حقوق ملی خود تپاک (متحد) کرده و برای مبارزه فراگیر وارد میدان کند. یعنی همان: جنبش رهایی بخش. در غیر این صورت اصطلاحات فدرالیسم و استقلال و … فقط بصورت نقوش زیبایی در اساسنامه ها خواهند ماند.

حبیب الله سربازی بلوچ

2 آبان 1399 برابر با 23 اکتبر 2020

This post was written by

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *