قصه ی تویوتا سوار خوش رکاب قصه ی مردن برای نان و آب ( مهناز بلوچ )

قصه ی تویوتا سوار خوش رکاب قصه ی مردن برای نان و آب ( مهناز بلوچ )
جولای 2, 2022
33 بازدید

بلوچستان یکی از استراتژیک ترین مناطق خاورمیانه و جهان محسوب میشود، در سفری روحانی رئیس‌جمهور پیشین چابهار را دروازه ی ملل می نامد که به حقیقت این نام برارنده ی این شهر است.
چرا که چابهار دارای قابلیتهایی است که از لحاظ اقتصادی و دست یافتن بلوچستان به توسعه، به تنهایی کافیست و از آن دسترسی به تمام آبراههای جهان مقدور است.

وجود معادن بزرگ طلا و مس و وجود نفت در این منطقه و در سراسر بلوچستان، دارا بودن مرزهای آبی و خاکی با پاکستان و افغانستان، دارا بودن مرز آبی با کشورهای خلیج و وجود مناطق دیدنی و بکر باعث شده این منطقه و در کل منطقه ی بلوچستان به نقطه ای کم نظیر و حتی بی نظیر تبدیل شود.

طی چند سال اخیر حکومت ایران به طور مداوم بر توسعه ى سواحل مکران تاکید ورزیده و ادعا میکند بزرگترین هدف طرح توسعه ی سواحل مکران بهبود وضع معیشت مردم بلوچ، توسعه ی استان است، اما در واقع این طرح، یک طرح فریبکارانه برای لطمه زدن به هویت ملت بلوچ است که بارها در مقالات گذشته به این موضوع پرداخته ام و ذکر کردم هدف از این طرح آسیمیله کردن ( یکسان سازی فرهنگی ) و برهم زدن ترکیب جمعیتی بلوچستان به نفع غیر بومیان حکومتی،کوچ اجباری، تصرف مناطق بلوچ نشین و از هم گسیستگی و از بین بردن اتحاد ملت بلوچ و آسیب زدن به هویت و فرهنگ چندهزار ساله ی آنهاست.

این طرح نه تنها سبب بهبود وضعیت زندگی و توسعه ی بلوچ و بلوچستان نشده، بلکه ملت بلوچ از لحاظ معیشتی ضعیفتر شده و شهرهای بلوچستان ضعیف ترین زیرساختها و پایین ترین انواع شاخصه های توسعه، مخصوصا شاخص توسعه های انسانی { درآمد سرانه واقعی (براساس روش شاخص برابری خرید)، امید به زندگی (در بدو تولد)، و دسترسی به آموزش (که تابعی از نرخ باسوادی بزرگسالان و میانگین سال‌های به مدرسه‌رفتن افراد است } را داراست.
در عوض این طرح برای غیر بومی ها بسیار خوب و سود آور بوده و تمام شغلهای مهم و مدیریتی در تصرف سپاه و افراد وابسته به حکومت است و بسیاری از نخبگان و افراد شایسته و ملت بلوچستان بیکار و دارای وضعیت معیشتی بدی هستند.
صدها نفر از مردم بلوچستان که در آنها قشرهای تحصیلکرده و حتی بیمار خاص ( هموفیلی ) نیز وجود دارد، بدلیل تبعیض و فقر و ناچاری و برای بدست آوردن لقمه ای نان و بهبود وضعیت زندگی اقدام به فروش سوخت از راه مرزهای بلوچستان میکنند.
رژیم آنها را قاچاقچی سوخت که کمر اقتصاد ایران را شکسته اند ( در واقع اگر آنها اقدام به فروش سوخت نمیکردند ارزی وارد کشور نمیشد و از این طریق تا حدی در اقتصاد استان موثر واقع شدند و چرا که خود و خانواده ی این افراد با فروش سوخت توانایی و قدرت خرید پیدا میکنند و از این رو برای بسیاری از مغازه دارها که خیلی از آنها سیستانی هستند ، سودآور میباشند )، معرفی میکند.
نیروهای مرصاد و سپاه پاسداران که خود از قاچاقچیان بزرگ سوخت اند ( آنهم بطور گسترده از راه زمینی با صدها کامیون و با لوله کشی های مخفی و یا از راه دریایی )، با علم اینکه ماشین حامل سوخت و با تیراندازی امکان سوختن و اشتعال حتمی است، با شلیک مستقیم سمت این ماشینها باعث کشته شدن آنها و در بسیاری موارد اشتعال ماشین و زنده زنده سوختن جوانان بلوچ در آتش میشوند.

جوانان بلوچی که برای زنده ماندن و زندگی کردن، بالاجبار تن به خطر میدهند و در آتش دژخیمان دشمن خون ریز همچون پروانه میسوزند.
داستان سوختن آنها در آتش مرا به یاد شعری از نیما می اندازد

نازک آرای تن ساق گلی که به جان کشتمش و به جان دادمش آب
ای دریغا ! به برم می شکند.

جوانانی که مادران آنها با تمام وجود و با خون دل و سختی و بیچارگی همانند یک باغبان که با جان و دل از گلهایش مراقب میکند، از آنها نگهداری و مراقبت میکنند، افسوس که پرپر میشوند.
سوختبر، واژه ای غریب و مظلوم است؛ مانند ملت ستمدیده ی بلوچ که هیچ یک از جهانیان صدای فریادهای آنها را نمیشنود.
قصه ی تویوتا سوار خوش رکاب
قصه ی مردن برای نان و آب

برچسب‌ها:, ,